همه ی چیزها خیلی زود کهنه می شوند
اما بعضی چیزها به شکل عجیبی در برابر کهنه شدن مقاومت می کنند
هر روز تازه تر می شوند
یک گوشه ی دلت پنهان می شوند و تو هم اصرار می کنی مثل چیزی با ارزش حفظشان کنی
هر روز با دقت زیاد آن ها را بر می داری ، آهسته تمیزشان می کنی و بعد ساعت ها خیره نگاهشان می کنی
خوشمزه این جاست که هر بار به شکلی درمی آیند !
گاهی مثل چیزی کوچک توی گلویت ، به شکلی خوشایند ، نفست را بند می آورند و گاهی آن قدر هیاهو می کنند که خواب را به کلی از سرت می پرانند
بعد تو می مانی و بی خوابی ...
و طوری به این آخری عادت می کنی که خوابیدن آزار دهنده می شود !
وقتی می خوابی احساس گناه می کنی ؛
احساس ِ آزاردهنده ی آرامش ...