من هميشه بدنبال قاصدكم
اگر از دور ببینمش، بهش ميگم خوش خبر باشي و آنقدر تعقيبش ميكنم تا از نظر محو بشه
اگر هم بدستم برسه ، در گوشش ميگم خوش خبر باشي و اون وقت رهاش ميكنم در باد...
حس عجيبيه ؛
هميشه بعد ار ديدن یه قاصدک حالت خاصي در من بوجود مياد
انگار يه دوست قديمي و عزيز را ديده ام
يك پيک شادي بخش ...!
اما ، الان مدتهاست هرچه ميجويم ، چيزي نميبينم
ديگه قاصدكي نيست !
انگار همه هجرت كردهاند ...
دلم براي قاصدكها تنگ شده !
درست مثل دوستي که به سفر رفته و خبري ازش نداشته باشی...
در حسرت ديدار پرواز قاصدكها ، هر روز صبح آسمان را ميجويم
اما نمييابم ...
دلم گرفته ؛
اي قاصدكها كجائيد ؟!
چرا از پرواز قاصدكها خبري نيست ؟!
چرا ديگر خبر خوشي نميآيد ؟!
چرا كسي آرامش را برايم زمزمه نميكند ؟!
ا ي قاصدكها ، چرا نميآئيد... ؟!