ا چند چشم بدوزم به دستهايي كه سخاوت را نيازموده اندو تكرار كنم
حماقت ِهر باره ام ...!
" همكلامي در سكوت را "
مي خواهم راهي تازه بجويم
شعري تازه ، كه تكرار كند نا گفته هايم را
بي آنكه بشكند سكوت سنگين تو را
كاش گفته بودي
آنچه آرزو مي كردم
پيش از زمستاني كه نباشم
و كلاغان
شعرهاي نگفته ام را
براي تو آواز كنند
و مورچگان ،با استخوانهاي پوسيده ام
دنيا را برقصند...!