تبليغاتX
ناگفتــه هــــــــا - کویر...

ز تمام نوشته هایم عبور مي کنم و اين بار بي هيچ قصدي و بي هيچ ترديدي مي نويسم

بي انتظار هيچ نتيجه اي

بي اميد به حصول هيچ حاصلي

و مگر جز اين آموخته ايم !

جز اين  که در آنچه مي کنيم در پي چيزي نگرديم ...

که به چشم بيايد ... به چشم ... !

آنچه اصل است از ديده  پنهان است و مگر يک عمر سر در هر چاه اين جمله را تکرار نکرده ام ...

اين جمله را مگر نشنيده ام و مگر هنوز حفظ نشده ام ... که  : 

" تمام اعجاز کوير در آن است که جايي در دلش چشمه اي پنهان دارد "

 

و تو چه مي داني کوير چيست ...

اگر تشنگي را نزيسته باشي و زندگي نکرده باشي اش 

و نه ، نپرس که من هم نمي دانم ...

من هم نمي دانستم تا اين همه داستان نشنيده بودم ...

و اين همه روايت را نديده بودم 

نپرس که  هر قصه اي  در هر روايتي به پاياني مي رسد

چرا که من هزاران قصه ديدم بي پايان !

که انتهايي نداشت ...

که ابتدايي نداشت ...

 

 

پ.ن :

امسال هم گذشت!

بی هیچ نگاهی که بوی مهربانی دهد...

 

" ســـــــال نــــــو مـــــبــــارک  "

نوشته شده توسط عماد در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 |