تبليغاتX
ناگفتــه هــــــــا - باختم ...!

وش به حالت که با این حال، هنوز هم نمی دانی...!

بازی اش تمام شد! باخت...

ازش پرسیدم چرا باختی؟

اما فقط نگاهم کرد

دلم برایش سوخت

من هم نگاهش کردم...

سایه ام را می گویم !

همان که مرا به هر کاری وادار می کند....

بگذار از سایه ام برایت بگویم

شب هنگام مرده وار روی دیوار اتاقم زندگی می کند

از نگاههای مردمان بیم دارد و حرف هم نمی زند

سایه ی باخته ی من، چند سالی می شود که بهترین همراهم شده،

درست از زمانی که من هم باختن را یاد گرفتم !

می بینی...؟!

وضع مطلق من ، از اینها که می بینی خراب تر است

اما کسی نمی داند

نمی فهمد!

خوشا به حال همان نفهم ها...!

 

نوشته شده توسط عماد در یکشنبه پنجم اسفند 1386 |