بعدازظهر با دوستم قرار ملاقات داشتم
در محل قرار منتظرش بودم که جوانکی با سر و وضع نامرتب از من پرسید: وجدان داری؟!!!
با تعجب گفتم : بله دارم!
گفت :پس پونصد تومن بده!!
پول را به او دادم...
و هنوز در فکرم که چرا در این شهر وجدان اینقدر ارزان است...!

نوشته شده توسط عماد در شنبه دهم اسفند 1387
|