تبليغاتX
ناگفتــه هــــــــا



























ناگفتــه هــــــــا


مادر عزیزم تو بودی که به من آموختی با عشق زیستن را

و به من یاد دادی محبت کردن را...

دریای محبتم را نثار وجودت می کنم

تا شاید ذره ای از محبت هایت را سپاس گفته باشم .

یادت هست که اولین نگاه را با اشک تقدیم تو کردم

اولین گام را با عشق به تو برداشتم ؟

اولین سلام را هم به خاطر تو نوشتم

اولین فکرم تو بودی و اولین بهارم

و به یاد می آورم همه روزهایی را که تنها قلب تو و من محرم یاد آوریشان هستند

هنوز حس می کنم روزی را که از بطن تو قدم به دنیای خاکی گذاشتم

و گرمای نفست را بر صورتم احساس کردم

روزها گذشتند و نمی دانم چند روز دیگر می آید و می رود

می دانم باید درنگ کنم

و اکنون که بر گذری از زندگی ایستاده ام

باید تو را سپاس گویم

برای همه مهربانیت ،

برای همه لبخند های شیرینت

و برای همه نگاه های زندگی بخشت...

مهربان مادرم من همان کودک دلبند توام که عاشقانه دوستت دارم و خواهم داشت...

روزت مبارک




سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 | 10:18 | عماد | |

بدون شرح ...!

چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 | 19:20 | عماد | |

سرم متورم شده

دکترها میگویند: 

توده ای از حرف های نگفته است ...!




جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 | 10:58 | عماد | |

اشک ها


سربازانی فراری اند


که در پاییز


عاشق شده اند


لبخند ها اما


خسته ترین سربازان اند


باز گشته از نبردهایی دشوار...!


سه شنبه هشتم فروردین 1391 | 21:50 | عماد | |

آدم ها زود پشیمان میشوند

گـاهـی از گفـته هایشان،

گـاهـی از نـگـفته هایشان

گاهی از گـفتن نگفتنی هایشان و

گاهـــــــــــی هم از نـگفتن گفتنی هایشــــــــان...!



پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 | 18:40 | عماد | |

بی شک دلتنگی،تنهایی،ولحظه های عاشقی

نابترین لحظه هایی را می سازند

که قلم را یارای جولان بر عرصه کاغذ است

و من باز بر آن شدم تا از یک واژه آشنا برای دلم بنویسم

احساس !

نا ممکن است که احساس خود را نسبت به تو ،

بتوانم با واژه ها بیان کنم

اینها سرشارترین احساساتی هستند که تاکنون داشته ام

با این همه هنگامی که

می خواهم اینها را به تو بگویم و یا بنویسم

واژه ها حتی نمی توانند ذره ای از ژرفای احساساتم را بیان کنند

گر چه نمی توانم جوهر این احساسات شگفت انگیز را بیان کنم

اما می توانم بگویم آنگاه که با توام چه احساسی دارم

آنگاه که با توام احساس پرنده ای را دارم

که آزاد و رها در آسمان آبی پرواز می کند

آنگاه که با توام چون گلی هستم

که گلبرگهای زندگی را شکوفا می کند

آنگاه که با توام چون امواج دریا هستم

که توفنده و سرکش بر ساحل دریا می کوبم

آنگاه که با توام گویی هر آنچه زیباست ما را در بر گرفته است

اینها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است

تو همانی که همیشه به او انديشیده ام

تو همانی که دوستت دارم

شاید واژه عشق را ساخته اند

تا احساسي چنین عمیق و هزار سو را بیان کند

اما باز هم این واژه کافی نیست

با این همه چون هنوز بهترین است

بگذار بگویم و باز بگویم:

بیش از عشق بر تو عاشقم...


پنجشنبه ششم بهمن 1390 | 10:59 | عماد | |

دست سرنوشت

یا دیوانگی محض !

دیگر فرقی نمی‌كند

دلی كه تو بی‌هوا به دریا زدی

دیوار چین هم جلو دارش نبود ...

حتی اگر می‌شنیدی

قایقی كاغذی خواهی شد كه شاد و شناور می رود زیر پلی تاریك و از آن سویش هرگز خارج نمی‌شود  ،


فقط می‌ترسم نیمه‌شبی زمستانی

از یك گوشه پرت‌افتاده دنیا

زنگ بزنی

و من صدایت را كه بی‌تردید خواهد لرزید

به جا نیاورم...
دوشنبه سوم بهمن 1390 | 15:24 | عماد | |

همه آبی آسمان را میخواهم
با تک تک ابرهایش
تا در هر یک رویایی بسازم  
شبانگاهان

نمی دانم من به آسمان خیره مانده ام  
یا آسمان به من ؟
من هوس او را در دل دارم
یا او خیال مرا در سر ؟




پنجشنبه پانزدهم دی 1390 | 7:54 | عماد | |

گاهی دلم

دو کلمه حرف مهربانانه می خواهد

نه به شکل دوستت دارم

و یا نه به شکل بی تو می میرم...

ساده شاید مثل " دلتنگ نباش "

فردا روز دیگریست ...!

سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 | 13:33 | عماد | |

تـمـام مـعـلوم هـا و مجـهـول هایـم را

بـه زحمـت کـنـار هـم مـی چـیـنم

فـرمـول وار ؛

مـرتـب و بـی نـقـص …

و تــو

بـا یـک اشـاره

هـمـه چـیـز را

در هـم می ریــزی …!

پنجشنبه هفدهم آذر 1390 | 10:36 | عماد | |
Design By : nightSelect.com